تبليغاتX
www.yekasheghaneyearam.blogfa.com

www.yekasheghaneyearam.blogfa.com
یک عاشقانه ی آرام


 

 

                                   نیمه شعبان مبارک 

 عشق را تجربه کن......

                                                          

  گل من،قلبت را،به خداوند بسپار....

  آن همه تلخی و غم،این همه شادی و ایمانت را....

  گاهی ازعشق گذر کن و دلت را،بسپار

  به خداوندی که

  خوب می داند گل من؛

  سهم تو از دل چیست.....!

  گاه،دلتنگ شوی،

  گاه،بی حوصله و سخت غریب!

  و زمانی را هم،غرق شادی وپرخنده و عشق....

  همه را،ای گل ناز به خداوند سپار....

  خاطرت جمع،عزیز!که عدالت؛خصلت مطلق اوست....

  گل نازم؛این بار

  چشم دل را وا کن!

  .....دست رد بر دل هر غصه بزن!

  حرفهایت را،گرم وآرام وبلند،به خداوند بگو....

  عشق را تجربه کن.....

  ...آری ای خوب قشنگ؛

  زندگی،آمدن و رفتن نیست....

  خاطره ها هستند،گاه شیرین وگهی تلخ وغریب!

  بهتر آن است که در روز جدید،

  فکر را نو بکنیم،عشق را سربکشیم

  ودل تارغمین را،بنشانیم سرسفره نور،

  خانه اش را بتکانیم وسپس،هر دروپنجره را

  سوی چشمان خدا وابکنیم،روز نو،آمده است!

  وبهارهم امسال،مثل هرسال ازآغوش خدا،می روید!

  کاش،این بارگلم؛

  ....با دل گرم زمین،عهد بندیم دگر؛قدر بودن ها را،

  خوب تر می دانیم....وخداوند هر روز،ازنگاه همگان می خوانیم....!

  فاصله،بسیاراست بین خوبی وبدی.......می دانم!!!!

  ولی ای ماه قشنگ،آنچه درما جاری است؛این همه فاصله نیست!

                                                                                                                          

 (مهین رضوانی فرد  )

  

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387 10:42 توسط سارا |


   

    به نام آفریدگارعلی

  چگونه از محبت وپاکی اش بگویم،چگونه ازصمیمیت  اوسخن بگویم،درحالی که مست عشق اویم.  

 توبسیاربیشترازآنرا که می توانم بگویم،

 میشنوی.توآگاهی رامیشنوی.توهمراه با من،به جایی  

  می روی که واژه های من نمی توانن تو را ببرند.

 پدرمهربانم،به یاد می آورم روزی که مرا

 درآغوش می گرفتی

 وصدای لالایی توگوش مرا نوازش میکرد ووقتی

 برای تو خندهمیکردم.دلت ازشوق وعشق لبریز می شد.

  دستان مرا می گرفتی تا قدم بگذارم ونگاه میکردی

 به من تا با انرژی عشق تو من آرام آرام

  نامت را صدا بزنم وبگویم پدر....

 اینک که بزرگتر شده ام به من یاد دادی که

 دوست داشته باشم...

     بلندتر می گوییم پدرم دوستت دارم  بابای گلم

     خیلی می خوامت امروزیکی ازبهترین روزهاست به

      بهانه اینکه دستای مهربونتو ببوسم.

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387 17:10 توسط سارا |


 

همراهان قدرتمند سلام

امروز که قراره براتون بنویسم می خوام از عشق بگم این نظر یکی از دوستان بود که لطف کرده بود برام نظر گذاشته بود اما من واسه گفتن ازاین کلمه مقدس از کتاب دکترباربارادی آنجلس کمک گرفتم.باربارا دی آنجلس همسرسابق"جان گری"نویسنده کتاب مردان مریخی زنان ونوسی است.این دو زوج پس ازجدایی با یکدیگر هریک به دنبال راههایی برای موفقیت وزندگی بهتر وهمچنین وجود تفاوتهایی که بین زنان ومردان وجود دارد بررسی وتحقیق کردند وهم اکنون هر دو از روانشناسان بزرگ آمریکا بشمار می آیند.کتابهای باربارا بی نظیره دربخشی ازکتابهاش به نام عشق وشورزندگی که کتابی فوق العاده درباره عشق وروابط دختران وپسران این چنین میگه: عشق مغناطیسی است که ما را به مبدا خود جذب می کند.آنان که ازخود عشق ساطع می کنند با عشق زندگی می کنند وبا عشق نیزنفس می کشند،دیگران را به سمت خود می کشانند.

عشق یگانه منبع نیرو وقدرت واقعی شماست.هرچه عشق وشور زندگی بیشتری ازخود ابرازکنید برای دیگران نیز بیشتر مقاومت ناپذیرخواهید شد وآنها دیگرنخواهند توانست شما را نادیده بگیرند.

عشق از آنجا که با معشوق پیوند می خورید آغازمی گردد وتا رقص روح هایتان امتداد می یابد.هنگامی که جان هایتان یکی می شوند،آن گاه با تمامی وجودعشق خواهید ورزید.

دیگرچیزی میان شما نیست تا ازجنس عشق نباشد.همانا این پیوندی مقدس است.همان شور،شعف،وجدوشادمانی واقعی است.

شما این توان رادارید که زندگانی سرشاراز عشق ورضایت بیافرینید.شما این قابلیت رادارید که به زندگی خود معنا وهدف ببخشید.این توان وقابلیت،درعشق وشورشما نسبت به زندگی نهفته است.جرات وشهامت آن را به خود بدهید تا عشق را با خود به هرجا که می روید ببرید وبه پای هرکس که بر سر راهتان قرار می گیرد نثارکنید هنگامی که انتخاب می کنید با عشق وشور زندگی روزگار را سپری کنید،زندگی نیزعشق وشور خود را به شما نشان خواهد داد.

باربارا کتابهای دیگه نیز منتشر کرده که اگه مایل هستین بدونین به ادامه مطلب مراجعه کنین.


ادامه مطلب

+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم تیر 1387 13:4 توسط سارا |


در زیباترین شب خدا لیله الرغایب آرزوهات وروی بال فرشته ها بذار وتا رسیدنشون به آسمون دعا کن صدای اجابت که به دلت رسید ما رو فراموش نکن التماس دعا بهترین ها رو براتون آرزو میکنم دوستون دارم

+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم تیر 1387 7:47 توسط سارا |


خدایا،اجازه؟

گاه و بی گاه دلم بدجوری واسه خدا تنگ میشه.یه وقتایی دلم می خواد بهم وقت بده وتو یه جلسه خصوصی دونفره،درد دلامو بشنوه.اون منو ازملاقاتش به خاطر نگرفتن وقت قبلی محروم نمی کنه.هیچ وقت اسمم واسه صحبت با اون وارد یه لیست انتظار طویل نمیشه که معلوم نیست کی نوبت به من برسه،محاله،محاله ممکنه،بهم بگه نمیپذیرمت.خیلی بزرگواره،با وجودی که بالاترین مقام این دنیای شلوغ پلوغه،هیچ وقت منتظرم نمیذاره.گاهی اوقات واسش نامه می نویسم ومی دونم که نامه هامو بی جواب نمی ذاره.

وقتی توی دفترخاطراتمنامه هام رو مرور می کنم میبینم حتی یه دونش هم بی جواب نمونده.

من و خدا یه قول و قراری با هم گذاشتیم،اون به من قول داد همیشه مراقبم باشه وکمتر از عالی ترین،بهم نده،و من بهش قول دادم،حتی اگه دل بی قرارم در حسرت آرزویی بال بال می زد وشوق استجابت دعایی آتیشم می زد،با تموم وجودم بدون ذره ای تردید،اول بگم اجازه خدایا؟؟خدایا تو اجازه می دی؟توصلاح می دونی؟ اگه تو ناراضی باشی دلم به نارضایتت راضی نمیشه.می دونم آخه تو دوستم داری وهمیشه برام بهترین هارو خواستی،اصلا از خوبی بی انتهای تو،بد خواستن واسه بنده هات محاله.

اعتراف میکنم قول سنگینیه وعمل کردن بهش مثه به زبون آوردنش کارساده ای نیست.واسه همین از خودش خواستم وبهش گفتم:من فقط یه بنده ام.چیزهایی هست که تو می دونی ومن هیچوقت نمی دونستم وشاید هیچوقت هم نفهمم.اتفاقاتی می افته که ذهن محدود من قادر به تعبیرش نیست،چشم های قاصر من قادر به دیدن اون چه پشتش هست،نیست.دلایلی مخفی هست که شاید واسه همیشه مسکوت ومکتوم باقی بمونه.اسراری هست که شاید دونستنش،فهمیدنش،تو ظرف ادراک و گمان من نگنجه.

اینو تو می دونی،پس واسه لحظه های دشوار، به من قدرت تحملشو ببخش.منو به اون نقطه برسون که همیشه یادم بمونه ،همه چیز ازسوی تو خیر مطلقه،حتی اگه ظاهرا همه چیزعذاب آور ودشوارباشه.گاهی اوقات آرزوهایی داشتم وتو زیر نامه های آرزوهام نوشتی موافقت نمی شود. راستش اولش حس خوبی نداشتم.دلم می گرفت.شاید به خاطرجنسم که شیشه حس وعاطفه بود.منوببخش.که یه وقتایی از سر بی صبری وشکیبایی،تو خلوت وتنهاییم ازت می پرسیدم آآآخه چرا؟؟؟؟وقتایی که هرچی فکرمی کردم،فکر اسیر خاکم به هیچ جا نمی رسید،دنبال دلیل می گشتم ودلیلی پیدا نمی کردم،پیش می اومد که با یه بغض تو گلوم تکرارکنم.آخه واسه چی...چی میشه اگه.....؟

یه وقتایی ازسر بی حوصلگی وفراموشکاری بهت گله می کردم.چقدر ازبزرگواریت شرمنده ام.که منو درتمام لحظه های ناشکری ام،توی تموم لحظه های بی صبریم،با محبت تحمل کردی،نه تنبیهم کردی،نه حتی ذره ای محبتت رو ازم دریغ کردی.توی تنهاترین لحظات تنهاییم،درست تو لحظه هایی که فکر می کردم هیچکس نیست،اون موقع که به این حس می رسیدم که چقدر تنهام،واسم نشونه می فرستادی که من خودم تا آخرین لحظه باهاتم،واسه تمومی لحظات همراهتم،من تنها بنده تو نبودم،اما یه لحظه هم تنها رهام نکردی.تو تنها ومحکم ترین قوت قلب،دل تنهام،تو طوفان های زندگیم،تو ابتدا واصل آرامشم،تو از من به من نزدیکتر بودی،موندم که چطور گاهی اوقات چشم های غافلم ندیدت،اما تو هیچوقت حتی لحظه ای منو ترک نکردی.روزهایی رسید که فکر کردم با من قهری،تو حتی در همون لحظه ها،با همون فکر اشتباه که حتی ازبه خاطر آوردنش شرمنده می شم،ازمن قهرنکردی،منو به خاطر این فکر کودکانه نادرست،طرد نکردی.من دوستت دارم.منو ببخش اگه قولم مثله خودم کوچیکه،اما دلم به بزرگی بی حد تو خوشه وپشتم به کمک های تو گرم.ازتو سپاسگزارم که با بزرگواری همیشه کمکم کردی.

تو همونی که هر وقت ازت یاد کردم،بهم امید بخشیدی،توی یادت چیزی هست،که منو زیرورو میکنه،غصه هامو می شوره،و دلشکستگی هامو ترمیم میکنه.چیزی که درهیچ چیز غیر ازیاد تو نیست.هر وقت خواستم ببینمت،بی درنگ با مهربونی،در رو به روم بازکردی،نگاه نکردی گناهکارم،حذفم نکردی.من همیشه دست خالی به دیدنت اومدم وتو با دست پر روانه ام کردی.هروقت صدات کردم،طوری بهم جواب دادی انگارمدت هاست منتظرم بودی.هروقت ندونسته از بی راهه سر درآوردم،خودت منو صداکردی.گاهی با تلنگر اتفاقات ساده روزمره ،منو از ادامه به راه غلط منع کردی.

اما حتی اون وقت که ازم مکدر بودی با بزرگواری آبرمو حفظ کردی.تو همیشه خدا بودی ومن همیشه حتی کمتر ازیه بنده.به من از صفات وذاتت،چیزهایی ببخش تا جسم خاکی من به روح آسمونی تو حتی شده یک سر سوزن نزدیک بشه.به حافظه ام قدرتی ببخش تا اجازه گرفتن از تو رو هیچوقت ازخاطر نبره،به اراده ام همتی ببخش،تا استوار بر این عهد پابر جا بمونه.

آمین

 

+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم تیر 1387 23:53 توسط سارا |


     نشونی خدا

 میگی:پس کو،پس کو این خدا؟

 می گم تواگه اشک داری،چرا دنبالش می گردی؟ می گی خسته شدم  بس که صداش کردم.

ازت می پرسم اون خسته نشد بس که صداتو شنید؟

می پرسم چرا صداش می کنی؟میگی بهش نیاز دارم.می خوام کمکم کنه میگم اگه امروزکه تودنبالش می گردی به خاطرنیازته،اون یه عمره که سراغتومی گیره.بی اون که بهت نیازی داشته باشه ،یه عمره که کمکت می کنه،بدون اون که توقعی ازت داشته باشه.می پرسم مطمئنی علت جستجوت فقط نیازته؟سکوت می کنی و توی فکر می ری،بهت می گم.اما من فکرمی کنم دلیل اصلیش این نیست.می پرسی پس چیه؟می گم اگه الان دنبالش می گردی وصداش می کنی در واقع اون صدات کرده وخواسته سراغشو بگیری.اما تو باز جای جواب دادن به صداش.دنبال جواب صدات میگردی.!!!میگی پس چرا صداش میکنم جوابی نمی ده؟میگم منتظری صدای جوابشو بشنوی؟؟؟؟؟؟اون صبح تا شب وشب تا صبح داره باهات حرف می زنه.ازدریچه معجزه دیدن چشمات،شنیدن گوشهات،حرف زدنت،نفس کشیدنت،مراقبت وحمایتت و......

فراموش کردی؟!!پس چشمات و ببند ویک روز با چشمهای بسته زندگی کن.یه دنیایی تاریکو تصور کن؛اگه نمی تونستی هیچی روببینی؟اگه هیچ صدایی رو نمی شنیدی؟ببین چند روزقادری سکوت کنی؟اگه نمی تونستی حرف بزنی؟راستی فاصله یه زبون آوردن این خدایا تا خدایا گفتن بعدیت چقدره؟؟؟؟ تو داشتن این نعمت ها ردپای چه کسی رو می بینی؟کسی غیر ازاون که الان می پرسی کجاست؟مهم تر ازهمه وقتی با امید دعا می کنی،وقتی خدا رو صدا می کنی،این خود خداست که پنجره دلتو رو به خودش باز کرده.این خود خداست که به ضیافت دیدارش دعوتت کرده.چقدر واسه شریکت تو این ضیافت آماده ای؟چه هدیه ای واسه میزبانت می بری؟ یه دل شکسته؟ یه دل بی قرار؟ یه دل پاک؟یه دل پشیمون؟یه دنیا گلایه؛ناشکری یا سبد،سبد تشکر از محبت های نابش؟؟ نکنه اون قدر سرت شلوغ شده که حتی متوجه نشی مهمون خود خدایی می بینی من وتو کاری واسه خدا نکردیم.اما بگو کدوم خوشبختی ونعمتی تو زندگیمون داریم که سرچشمه اش از رحمت اون نباشه،که پیش ازهمه اون واسمون ظهورشو نخواسته باشه؟ چرا گاهی دچار اشتباه می شیم وفکر می کنیم گواه بودن خدا اینه که هر چی ازش می خوایم و همونجور که طلب کردیم بهمون بده؟؟یا خیای زود دعامونو مستجاب کنه؟ یه وقتایی همین ندادن هاش،دیر دادن هاش دلیل بودن خداست. اگه خوب هواتو داره که واست بد پیش نیاد،اگه چیزی خواستی که خدا واسه خاطر خودت واست نخواسته،دلیل موجهی نمیشه که بی تامل بگی پس این خدا کجاست؟ یه وقتایی تو دردسر گم شدن ها ،همین حس تنها شدن وتنها موندن ها، یه میون بر کوتاه واسه رسیدن به خداست. اگه بازم دلت شکست،اگه یه بغض شیشه ای تو خونه گلوت نشست،بدون که این دریافت یه دعوتنامه از سوی خداست.واسه شرکت توی یه ضیافت دیداری دوباره.برای دیداری بی واسطه ونزدیک با خود خدا. درسته روی این دعوتنامه هیچ نشونی قید نشده.اما پیدا کردن محلش کار آسونیه.اگرچه به ضیافت باشکوهی دعوت شدی،اما نبایست مکان برگزاریش،جای دوری آن سوی ابرها،یاتو اوج آسمونا باشه.گاهی باشکوه ترین ضیافت ها ،جای خیلی نزدیکتره،مثلا توی قلب خودمون برگزار میشه.خدا همین جاست به همین نزدیکی،نه فقط حالا،بلکه در تمام لحظه ها حتی درتمام ذره های کاینات.بیا صداش کنیم،اما هرگز ازخودمون دور نبینیمش.ازش کمک بخواییم اما شیوه و راه حل کمکش رو خودمون واسش تعیین نکنیم وبه خودش واگذارکنیم.به جای اصرار واسه اون چه خودمون می خواییم،ازش چیزی رو بخواییم که اون برامون می خواد وبهش اعتماد کنیم.آخر جمله های درخواستیمون و اضافه کنیم.اگه تو خدای مهربونم که به همه چی واقف وآگاهی،داشتنشو صلاحم می دونی بهم عطا کن. اگه نه چیزی که خودت واسم صلاح می دونی برام مقدر کن. وهرچی درمقابل این درخواست بهمون بخشید صمیمانه ازش تشکر کنیم.ویادمون باشه ازکسی کمک خواستیم که امین تر،معتقدتر،قدرتمندتر،بخشنده تر،خیرخواه تر ازاون ،نزدیک ترومهربون تر ازاون هیچ کجا وجود نداره.اون که از رو بزرگی اش روی هیچ کدوم از بنده هاشو زمین نمی ندازه.اون مطمئن ترین کسی است که همیشه هست وهیچ وقت درخواست کمکمونو رد نمی کنه.

+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم تیر 1387 18:50 توسط سارا |


یاد گرفتم که :

 1. با احمق بحث نکنم و بگذارم در دنیای احمقانه خویش خوشبخت زندگی کند.

2. با وقیح جدل نکنم چون چیزی برای از دست دادن ندارد و روحم را تباه می کند .

 3. از حسود دوری کنم چون حتی اگر دنیا را هم به او تقدیم کنم باز هم از من بیزار خواهد بود .

 4. تنهایی را به بودن در جمعی که به آن تعلق ندارم ترجیح دهم

+ نوشته شده در جمعه هفتم تیر 1387 12:49 توسط سارا |


صلح واقعی

روزی پادشاهی اعلام کرد به کسی که بهترین نقاشی صلح را بکشد،جایزه ای بزرگ خواهد داد.هنرمندان زیادی نقاشی هایشان را برای پادشاه فرستادند.پادشاه به تمامی نقاشی ها نگاه کرد،ولی فقط به دوتا ازنقاشی ها علاقمند شد.

درنقاشی اول،دریاچه ای آرام با کوههای صاف وبلند بود،بالای کوهها هم آسمان ابری با ابرهای سفید کشیده شده بود.

همه گفتند:"این بهترین نقاشی صلح است".

درنقاشی دوم هم کوه بود،ولی کوهی ناهمواروخشن،دربالای کوه هم آسمانی خشمگین ورعدوبرق می زد وباران تندی می بارید ودرپایین کوه آبشاری با آبی خروشان کشیده شده بود.وقتی پادشاه ازنزدیک به نقاشی نگاه کرد،دید که پشت آبشار روی سنگ ترک برداشته،بوته ای روییده وروی بوته هم پرنده ای لانه ای ساخته و روی تخم هایش آرام نشسته است،

پادشاه نقاشی دوم را انتخاب کرد. همه اعتراض کردند،ولی پادشاه گفت:"صلح درجایی که مشکل وسختی نیست،معنی ندارد.صلح واقعی وقتی است که قلب شما با وجود همه مشکلات،آرام ومطمئن است.این معنی واقعی صلح است.

( برداشت ازکتاب:نشان لیاقت عشق.)

+ نوشته شده در سه شنبه چهارم تیر 1387 17:39 توسط سارا |


روشهایی برای کم کردن فشارونگرانی در زندگی داخلی

1) برای هدف های مشخصی برنامه ریزی کنید:

این مسئله را که چه می توانید باشید،بپذیرید.وقت خود را برای کارهایی که نمی توانید انجام دهید،تلف نکنید.درباره شخصیتی که نمی توانید داشته باشید،نگران نباشید.

2) جنبه های مثبت خود را ببینید:

توانایی ها ومهارت های خود را بر روی کاغذ بنویسید.

3) "ای کاش ها" را بکار نبرید:

خود را ازفکر کردن درباره مسائلی چون{اگر من ثروتمند بودم}.{اگر با شخص دیگری ازدواج کرده بودم.}،{اگرنگفته بودم چه کار کرده بودم}وغیره، باز دارید.شما ممکن است برموقعیت فعلی زندگی واشتباه هایتان افسوس بخورید،ولی زندگی کردن درگذشته ویا حسرت داشتن چیزهایی که هرگز آنها را بدست نمی آورید،تنها شما را ازرسیدن به اهداف بزرگ باز می دارد.

4) کلمه "مساله" را ازدایره لغات خود بردارید:

جای این کلمه را با چالش عوض کنید.

5) "باید" ها را نگویید.

درمورد کلماتی چون"من باید......"،"من مجبورم......"،"فکر می کنم وظیفه ام است....." و"به او مدیون هستم ....."با دقت فکر کنید.مردم اغلب فکرمی کنند آنها "باید" کاری انجام دهند،ولی آنچه منظور آنها است ، این است که اگرفلان کار را انجام دهند،بهتر است..

6) مراقب کلماتی که استفاده می کنید باشید:

به جای گفتن جمله ی"من نمی توانم نامرتبی های تو را در هرجا تحمل کنم" بگویید:"من این کار را دوست ندارم."با به کار گرفتن جمله"من این را دوست ندارم" به جنگ جمله "نمی توانم تحمل کنم" بروید

7) واقعیت را بنگرید:

گمان مبرید که شما می دانید شخص مقابل چه احساس و تفکری دارد.(اوساکت است،چون که از ازدواج با من خشنود نیست)ویا (اوناراحت بوده و این موضوع تقصیر من است) درآن صورت واکنشهای شما برمبنای غلطی خواهد بود،زیرا آنها زائیدهفرضیات است،نه واقعیت ها.

8) هیچ گاه مشکلات خود را تعمیم ندهید:

به زبان آوردن جملاتی مانند" توهرگزکاری که می خواهم انجام نمیدهی"،"توهمیشه برای انجام کارها راه دشوارراانتخاب می کنی"،"مادرت هیچ وقت سخنان خوبی درباره ی من نمی گوید"."همه مردها مثل هم هستند"،"همه ی زنها مثل هم هستند""همه ی بچه ها دیوانه هستند"،"چیزها هرگز سرجای خود نیستند" ویاهیچکس مرا دوست ندارد"... می توانند محیط پرفشاروپرتنش تولید کنند. مراقب کلماتی که با آنها مسائل را عمومیت می دهید،باشید.کلماتی چون{همه،هر،هرگز،هیچ یک،همه کس،هیچکس و.......}

منبع:pervention

+ نوشته شده در شنبه یکم تیر 1387 9:0 توسط سارا |


جمله های برگزیده شده رو از کتاب {غذای روح زنان موفق} انتخاب کردم از:جک کانفیلید /مارک ویکتور هانسن / جنیفر رید هاثورن / مارسی شیموف                                                               نشرپیکان

*عشق شکیبایی است،عشق مهربانی است.حسادت نمیکند،خودستایی نمی کند.عشق غرورنیست،خشونت نیست،نفس پرستی نیست،خشم زودرس نیست،سابقه ی بدی ها را حفظ نمی کند......

                                                                                                     (کتاب مقدس)

*آنهایی که عمیقا دوست دارند،هرگزپیرنمی شوند.آنها ممکن است ازسالخوردگی بمیرند،ولی آنها جوان میمیرند.       ( بنیامین فرانکلین)

*عشق چیزی است که وقتی ازاین دنیا می روید،می توانید باقی بگذارید.این قدرنیرومند است.                           (جولیک)

*زندگی برای من یک شمع کوچک نیست.زندگی مشعلی تابناک است که من اکنون آن را در دست دارم و می خواهم قبل ازاینکه آن را به نسل های بعدی بسپارم،آن را هرقدر که ممکن است فروزان نگاه دارم.

                                                                                                (جرج برنارد شاو)

*جایی که عشق وجود دارد همیشه معجزاتی وجود دارد. (ویلا کاتر)

*فقط دوراه برای گذراندن زندگیتان وجوددارد.یکی به این شکل که گویی هیچ چیزی معجزه نیست.دیگری به این شکل که گویی هرچیزی یک معجزه است.                                            (آلبرت انیشتن)

*ثروتمندترین اشخاص کسانی هستند که لذتشان ارزان ترین است.

                                                (هنری دیدید تورو)

*انگیزه خوشی از راههای کم اهمیت بوجود می آید. (رابرت ل.استیونسن)

*نخبه لذات زندگی همیشه بالبداهه است.ظهورفرصت، دیدارغیرمنتظره،مسافرت بدون مطالعه قبلی،آشنایی ناخواسته. (فانی فرن)

*وقتی زندگیتان سرشارازآرزوی دیدن روزهای خوب وپاک زندگی است،چیزی معجزه آسااتفاق میافتد:زندگی معمولی شگفت آورمی شود، وخود فرایند زندگی به تقویت روح شما می پردازد.

                                                                                                              (هارولد کوشنر)

*سالهای عمرت را فقط شمارش نکن آنها را ارزشمند بساز. (ارنست مه یرز)

*"همیشه آنچه راازانجام دادنش بیم داری،انجام بده."این اندرزی بسیارعالی بود که یک بارشنیدم به فرد جوانی داده شد. (رالف والدو امرسون)

*پیش ازاینکه مشکلات ازبین بروند وموانع ناپدید شوند،صبروپشتکاراثری معجزه آسا دارد.

                                                                                            (جان کوینسی آدامز)

* در زندگانی های تمام ما موارد ارزشمند بوده است واغلب آنها به علت تشویق فردی دیگر پیش آمده است.من اهمیت نمیدهم که یک مردیا یک زن چقدرمشهور،موفق وبزرگ است؛زیرابه هرحال هریک تشنه ی تشویق وتحسین هستند.                                                                     (جرج ام.آدامز)

*دوست دارم کار بزرگ واصیلی را به انجام برسانم ولی وظیفه ی اصلی من این است که کارهای کوچک را چنان که گویی بزرگ واصیل هستند ،به انجام برسانم.                                       (هلن کلر)

*برای روشن نگاه داشتن یک چراغ باید مرتبا در آن سوخت بریزیم. (مادرتراز)

*برای زنده بودن درقلوب آنهایی که باقی می مانند؛زوالی نیست.

                                                      (توماس کمپ بل)

*به هرکجا که پای می گذاری عشق را بگستران:اول ازهمه درخانه خویش عشق را به فرزندانت،به همسرت،به همسایت نثارکن.......مبادا کسی پیش توبیاید وبهتر وشادتر تو را ترک نکند.مظهر مهر خداوندی باش؛با مهر درچهره ات،با مهر درچشمانت،با مهر درتبسمت،و با مهر در برخورد گرمت.

                                                                           (مادر تراز)

*عشق افراد را شفا می دهد- هم آنهایی که آن را می دهند،هم آنهایی که آن را دریافت می دارد.                                          (کارل منینجر)

*عشق مانند یک سنگ فقط دریک جا قرار نمی گیرد.آن را باید مانند نان درست کرد،درتمام مدت دوباره سازی کرد و آن را نو کرد. (اورسولاک لو گوین)

* درهر وصلتی رازی وجود دارد.                       (هنری اف.امیل)

*اگر می دانم عشق چیست به واسطه ی توست.         (هرمان هسه)

*هرکسی باید با دقت توجه کند که دلش او را به کدام راه می کشاند و سپس آن راه را با تمام قدرتش برگزیند.              (هاسیدیک سی اینگ)

*برای رسیدن به هدفی دیگر یا عملی ساختن رویایی نو هیچگاه پیر نیستید. (لس براون)

*به رویاهای خود سخت بچسبیدچون اگر رویاها ازبین بروند،زندگی پرنده بال و پر شکسته ای است که نمی تواند پرواز کند.

                                                            (لانگ ستون هیوز)

* فقط ازتلاش درباره کاری که واقعا بکنید خودداری نکنید. هر جا که عشق والهام وجود دارد،فکرنمی کنم بتوانید اشتباه کنید. (الا فیتز جرالد)

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387 18:16 توسط سارا |